یکی از آرزوهای تو باشم...
یا مگر فهمیده ای که چشم بر راهت نشسته ام ؟؟
تو مگر میدانی که جانم را به جانت بسته اند ؟؟
آیا سزاوار بودن در بیگناه بودن است؟؟
و دردناکتر اینکه روزهای جانگدازتری در انتظارمان است!!
ناتوانی فریادی است که باید بزنم تا همه من و مهربانم را ما بپندارن!!
بی تو همه آرزوهام باطل میشن
با تو آسمونم پر ستاره است
بی تو دلم پاره پاره است
با تو من از توام از قلب پاکت
جون میگیرم تازه میشم با هر نگاهت...
اینو ماه کوچولو بم گفت!!!
ماه کوچولوی من، منم...
برایت آرزو می کنم تا ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو بگیرد...!

دریا خشن نیست ولی سیلی به ساحل می زند
بغض تلخ موج غمگین است که بر دل می زند
ساحلم تلخی مرا به نسیم فراموشی سپار
شور صد احساس موجین است که بر دل می زند
دارم برا خودم دست می زنم چون امروز یه دسته گل به آب دادم در حد فضا....
تصادف کردم و بردم از همه هوش
من بی عرضه ی بی عقل مدهوش
کسی چیزی نشد من هم همین طور
خطر رد شد مرا از بیخ یک گوش
ولی آورده ام شانس عجیبی از کجا؟
خود هم نمی دانم خدا داند... خدا....
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بیشمار
اما شبای بی کسیم یکی نمونده موندگار....!!!
یکی نمونده از هزار....!!!
بازم تفالی زدم به دیوان آقای ابی![]()
همه لحظه هايم ازتو سرشار
من تصويرم ، تو اينه
من قايقم ، تو دريا
من بارانم ، تو آسمان
من ماهي ام ، تو رودخانه
من درختم ، تو بهار
من ذرهام ، تو آفتاب
من آفریده ام و تو آفریدگار
من مجازم ، تو حقيقت
من کثرتم ، تو وحدت
من ممكنم ، تو مطلق .........
مرا از بهشت مي راني؟!!
خدايا بهشت من تويي.
من جهنم خويشم ، سوزان ِ سوزان .
بهشت مي شوم!!!آري بهشت مي شوم اگر فقط تو در دلم باشي.
به نقل غیر مستقیم از ماهی کوچولو و نقل مستقیم از برنامه ی آفتاب شرقی.
اومدن برام بی معنی میشه...
نازنینم...!!
واس همینه دوست ندارم بیای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوستت دارم به قیمت زیر پا گذاشتن یک دنیا بهانه...!!
این متن قشنگ از من نبود. مونده حالا تا من اینقدر حرفه ای شم![]()
غصه نخور اگه آب نداري
ميدونم خسته شدي تاب نداري
بال هاي نقره اي تو شکستن
ميدونم ديگه شبا خواب نداري
ماهي کوچولو...!
ميدونم تَنگه برات اين تُنگ سنگي
شدي زندوني بي آبي و بيرنگي
ماهي من گريه نکن،غصه نخور
تو داري با زندگي مي جنگي
ماهي کوچولو...!
دوست دارم برات آب باشم
پاک و روون، نه مرداب باشم
دوست دارم دست بکشم رو پولکات
حس قشنگ يه ترانه توي تالاب باشم
ماهي کوچولوي من!!
اي تمام لحظه هايم با تو پر معني، تو جان تمام دقايق مني.
نمی دانم چرا با آنکه می دانم تو را آخر نمی يابم ولی باز از تو می خوانم...
همه ي آرزوهام رفته به باد
دنیا برام شده قفس
در حسرت یه هم نفس
تنهایی آزارم میده
دارم میشم یه دیوونه
کاش میشد داد بزنم
تمام رنجمو فریاد بزنم
کاش مشد برم تو آسمون
ستاره شم تو کهکشون
اینجا نباشم کم ِکم
قلبم شده خونه ی غم
لبم آروم می خونه
ابی میشه برام بهونه:
"شبامون آینه ی بیداری شدن
روزامون ساکت و تکراری شدن
همه درها رو به دیوار وا می شه
لحظه ها لحظه ی بیزاری شدن
نگاه کن از اون بالا
با تو هستم ای خدا با تو هستم ای خدا چرا چرا....؟؟"
من نمی خوام با این شعرم از خدا گلایه کنم چون با خودم فکر می کنم اگه من نمی تونستم بنویسم یا بخونم اونوقت چی میشد؟؟
خدایا شکرت
بوي حضورش در بیقوله ام پیچیده است.
جای پایش مانده است پشت آن پنجره ها...
آری او اینجا بود...!!
صدای آهنگینش هنوز در گوش من شعر مرا می خواند!!
دیگر رنگی دگر میگیرد این کلبه ی حقیرانه ی من...
ماه من قدمت بروی دو دیدگانم.
به درختان نيز، زمستان، فصل اندوهشان گذشت، اما فصل اندوه من بهار شد...
به شکوفه ها که مي دانند روزي ميوه اي خواهند شد شيرين دست طفلي خندان، صداي آبکي آن گاز را مي شنوم...
اما من حتي نمي دانم قدم بعدي که برميدارم زمين زير پايم را خالي ميکند يا نه!!
به اشک که هر وقت بخواهد جاريست، اما من مثل بغض در گلوي زندگي گير کرده ام .
به آه که از دل بر مي آيد نه مثل من که از سينه اي چرکين.
به آسمان که پاک است و وسيع اما من آنقدر کوچک و سياهم که حتي ديده نمي شوم .
به تيک و تاک ساعت که هم آهنگ از پي هم ميروند اما فاصله بين من و تو بيداد مي کند و بي عشقي در اين فاصله ها مي رقصد.
من این روزها به همه چیز حسرت می برم چون خود را هیچ میدانم، احساس پوچی می کنم،
یا بهتر بگویم احساس بی هدفی...!!!
اینجا می تونم به اونم آدمی که پرسید "درد عاشقی سخت تره یا درد دندون ؟؟ "بگم آقا تا حالا احساس بی هدفی کردی؟؟
راس میگن ما آدما تا یه چیو ازدس ندیم قدرشو نمی دونیم. من این روزا که مامی رفته سفر، اینو با تمام وجود حس میکنم و فقط یه چی میگم: مامانم قشنگم هر جا که هستی خوش باشی. این حق منه، وقتی بودی قدرتو ندونستم باشد که تنبیهی شوم بلکه آدم شوم باز آمدنت را قدر بدانم.(اینا اثر بی مامانیه)
امشب می خوام یه چیزی بت بگم ولی...
میخوام بگم روم نمیشه...دل و زبونم جور نمیشه...!!!
ولی باید بگم... اصلا اومدم که بگم...پس گوش کن....گوش کن...گوش کن...مهربون من همه جون من فدای احساس قشنگت!!!
امشب که دارم اینارو می نویسم احساس شبای قبلُ ندارم،دلم یه چیزی می خواد،
امشب می خوام مست بشم...
یه صدا تو گوشم زمزمه می کنه! صدا صدا صدا میاد...صدای خنده های تو...
دلم میخواد پیشم بودی همین جا کنارم...
"جان من جوهر من کاش اینجا بودی"
...اینو می خواستم بگم ![]()
عيد هشتاد و هفتم اومد
اولآ تبريک ميگم.(شاد باد این روزگاران شاد باد)
اما نمي خوام بگم هشتادوشيش چطور بود،
نمي خوام بگم واس هشتادوهفت چه برنامه هايي دارم،
ميخوام بگم هشتادوهفتم يه روز ميره،
اونوقته که يا من مي مونم و همين برنامه ي اين روزا....
يا من ديگه نمي مونم...ميميرم!!(خدا بيامرزدم)
اما شايد بهتره يه کاري کنم که يادم بمونه...
يادم...يادم....يادم....شايدم.... يه آدم که بود ولي حالا ديگه نيست.
بابا تو جواب يه جمله ي خيلي ساده گفت اما...!!
داشتم به اين فکر مي کردم که هميشه فردوسي نيست که خوش ميگه !!!!!!!!!
اين دفعه...
چه خوش گفت بابا...، چه خوش آرزو کرد...،يه آرزوي بزرگ...،بزرگِ بزرگ....
بابا گفت:
"دل شما خوش"
ما در اين كلبه خوشيم!
تو در آن اوج كه هستي خوش باش!!
ما به ياد تو خوشيم تو به ياد هر كه هستي خوش باش . . .!!!
(اینو من نگفتم)
ديشب ماه کوچولو بهم گفت:
پاي ثانيه ها لنگ ميشه وقتي دلي واس دلي تنگ ميشه....
يه کم فکر کردم و ديدم پاي ثانيه هاي من لنگ که سهله فلج شده....
ولي بهش گفتم :
آنجا که دل هواي ديدن يار مي کند افق آبيست...
تو شدي مهمون من، مهمون قلبم
از صدات زمزمه ی عشقو شنفتم
تو به من قشنگترين لحظه رو دادی
من واست قشنگترين قصه رو گفتم
نازنين از تو چه پنهون آتيش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتيش بسوزونم بسوزونم
این شعر رو دیگه خودم نگفتم عمو نریمان خونده ![]()
راز روییدن گل سرخ در باغ پر خار گلستان فقر چیست ؟؟!!!
ساز غرور...یا ناز نیاز؟!؟!؟!؟!
نمی دانم چیزی از هر چیز من فقط در این دنیای بیکران کوچک میدانم که خداوند دوست داشتنی است....!!
